تبليغاتX
فقط به خاطر تو(عشقی تر از اینم میشه

فقط به خاطر تو(عشقی تر از اینم میشه

دلم  می خواست آپ کنم ولی حرف جز سکوت ندارم.............

 ..............................................................................

...........................................................................

.....................................................................

..............................................................

.......................................................

...............................................

سکوت حرفهای دلم را می زند

.................................

..........................

..................

یا علی ..

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم آبان 1389ساعت 20:16  توسط پرستو  | 

خدایا شکرت !!!!!

خدایا شکرت از اینکه خلقم کردی!

اما !!!! وقتی گل آدم رو سرشتی چرا نگفتی !

چرا نگفتی، نزدیک هر چی می‌شید بشید نزدیک عشق نشید!!!!

چرا نگفتی عشق بلای خانمان‌سوزه !

چرا نگفتی عشق ویرانگره ....!

چرا نگفتی عشق انسان رو به نیستی و فنا میکشونه!

چرا نگفتی عشق با غم و غصه عجینه!

چرا نگفتی عشق با گریه هم‌خونی نزدیک داره!

چرا نگفتی عشق آتش سوزنده است!

چرا نگفتی وقتی که عاشق میشی می‌خندی،‌اما خنده‌هات با

اشک یکی میشه!

خدایا ممنونتم!!!!!

ممنونتم اما !!! چرا نگفتی وقتی عاشق میشی دیگه رنگ

خوشی رو نمیبینی!

چرا نگفتی وقتی عاشق میشی هر کسی ،‌ حتی نزدیک‌ترین

کسانت نمیدونن ته دلت چه خبره، چه غوغایی! از دلت خبر ندارن

و نمی‌تونن داشته باشن.

بعضی موقع‌ها می‌پرسن چته؟؟؟ چی‌شده؟؟؟؟ چرا ناراحتی

؟؟؟؟ چرا عصبانی هستی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟

؟؟؟؟ چرا ، چرا ،‌چرا ......؟؟؟؟؟

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم اردیبهشت 1389ساعت 22:22  توسط پرستو  | 

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم اردیبهشت 1389ساعت 22:17  توسط پرستو  | 

شاید این همان کاشانه ای باشد

که نام من و تو را بر

دیوارهایش حکاکی کرده اند

ولی می دانم میخ کوبیده شده

بر دیوار عشق را کشت

و پرنده های خوشبختی مان را

پر داد

پردادن پرنده های خوشبختی و

کشته شدن عشق با میخ

دیوار حکاکی عشق

خرافات بود و یا نبود

نمی دانم

به مرز ایست رسیده ام

مرزی که اگر نامم را فراموش کنم

محو خواهم شد

از صحنه بی صحنه زندگیم

نامم را هر روز هزاران بار تکرار می کنم

من دختر پدری دلسوزم

من دختر مادری مهربانم

من دختر محکم و استوارم

ولی نه من دختر مرگم

دختری از جنس رُسهای روان بیابان

نمی دانم بی هویتم یا با اصل و نسبم

نمی دانم زنده ام

یا به دروغ زیستن

 اختیار کرده ام

نمی دانم کیستم

ولی نامم را تا حدودی به یاد دارم

خدایا نمی خواهم فراموش شوم

این نام را از من مگیر

حتی در لحظه مرگ

من که روحم را فراموش کرده ام

جسمم را که به یاد نمی آورم

نامم را از من مگیر

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم بهمن 1388ساعت 21:55  توسط پرستو  | 

نمی دانم روزی من تو را خواهم دید

ای زیباترین نگار من

دل تنگ توام

این تقدیر تلخ

تا به کی با دستانش مرا بازی خواهد داد

دوستت دارم

ای همیشگی ترین همراه

روزهای تنهاییم

من دیدار تو را خواهانم

و آن روز که تو را داشته باشم

دیگر رهایت نخواهم کرد

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم بهمن 1388ساعت 21:53  توسط پرستو  | 

کوله بار تنهاییم را بر کدامین

زمین بگسترانم

برایم همه جا عطر توست

می خواهم باز گردم و تو را

باز ستانم

تو از آن منی

نگو نه

بر من چشم مبند

تو بودی که صدایم زدی

پژواک صدای تو بود در باد

من در میان کوهسار فریاد پر سکوتت را شنیدم

ولی اینک زمانیست که

من در دستان دیگری اسیرم

و دلم در انتظار دیدار توست

ای همه من

دوستت دارم

تو نیز این را خوب میدانی

که من بی تو می میرم

با چشمی غبار آلود به ماه نگاهی انداختم

کوله بارم را بر زمین گذاشتم

و خود را با تمامی قدرت بر زمین انداختم

آنچنان که زمین و عرش به لرزش افتاد

و صدای هق هق گریه هایم

تمامی سکوت را شکست

دیگر نمی توانم اشکهایم را توجیح کنم

چرا به شهر چشمان تو دیوانه شدم

این را خود نیز نمی دانم

حتی نمی دانم که تو نیز از عشق من

چقدر می دانی

ولی روزی کوله بار را بر درختی

آویزان خواهم کرد

بر پوست درخت حکاکی خواهم کرد

لحظه لحظه اسمت برایم نماد چیست

امنیت وجودت

مهربانی لبخندهایت

یاد عشقت

رویای بودنت در کنارم

عشقم به تمامی تو

بودنم در آرزوی تو

اسارتم در چشمانت

سادگی عشق پر تب و تابمان

و آن زمان که همه رهگذارن

خواندند که چه بر من و

 دل دیوانه ام گذشت

پای پیاده به سویت شتاب خواهم کرد

همگان خواهند دانست

من همان دیوانه شب گرد چشمان توام

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم بهمن 1388ساعت 21:49  توسط پرستو  | 

 

دوستی قطره اشکی است که در معبد عشق

هر کجایش بچکدمهرووفامی روید

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم آذر 1388ساعت 18:21  توسط پرستو  | 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم آذر 1388ساعت 18:19  توسط پرستو  | 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم آذر 1388ساعت 18:17  توسط پرستو  | 

عشق عشق عشق
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم آذر 1388ساعت 18:11  توسط پرستو  |